سلام دوستان
از اينكه به اين وبلاگ اومدين بسيار خوشخالم واميدوارم از مطالب اين وب لذت كافي را برده باشيد
مطالب اين مكان مربوط به يك دوست
شكست خورده است اميدوارم حال شما هيچوقت مثل حال من خراب خراب نشه .
واز هر دوست عاشقي كه به اين وبلاگ اومد تقاضا ميكنم
ادرس وب خود را در قسمت نظرات وبلاگ بنوسند تا با همتبادل لينك كنيم.
قربان شما :عليرضا
يکي بود يکي نبود زير گنبد کبود غير از خدا هيشکي
نبود تو دهکده اي عشق ما خبر از عاشقي نبود تا که يه
روز محبت و ديونگي وعشق تو باغچه گل رز شروع به
بازي مي کنن . ديونگي چشاشو مي بنده محبت و عشق هر
کدوم ميرن يه گوشه اي پنهان مي شن ديونگي اول ميره
سراغ محبت و اونو پيدا مي کنه بعد با هم ميرن سراغ
عشق محبت به ديونگي ميگه عشق پشت گل رز ديونگي ميره
سراغ گل رز انگشتشو فرو مي کنه تو گلبرگاي رز چند
لحظه بعد مي بينه از گلبرگاي گل رز خون مياد با محبت
ميره جلو شاخه گل رز مي زنه کنار بله درست حدس
زدين عشق پشت گل رز بود و انگشت ديونگي چشماشو کور
کرده بود و بعد ازاون ديونگي با محبت تا آخر عمر پيش
عشق مونده بود.
در چشم بي فروغ من از رنج انتظار
در سينه سر چرا نكشم چونكه بر سرم
در دوره اي كه عشق گناه است بر دلم
نوري زمهر تو نيست به دلهاي دوستان
در باغ خشك دوستي اي باغبان عشق
حسرت كشي ببين كه دگر از وجود من
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک بچه نشی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش داشتی
به خدا مثل تو تنهاست بخند. .
باز باران
نه نگویید با ترانه
می سرایم این ترانه جور دیگر
باز باران بی ترانه
دانه دانه
می خورد بر بام خانه
یادم آید روز باران
پا به پای بغض سنگین
تلخ و غمگین
دل شکسته
اشک ریزان
عاشقی سر خورده بودم
می دریدم قلب خود را
دور می گشتی تو از من
با دو چشم خیس و گریان
می شنیدم از دل خود
این نوای کودکانه
پر بهانه
زود برگردی به خانه
یادت آید هستی من
آن دل تو جار می زد
این ترانه
باز باران
باز می گردم به خانه
نگاه پنجره ام را به شب نشاندی و رفتی
مجاب گریه ی تلخی به روی شانه ی خویشم
تو در مسیر تماشای عاشقانه ی چشمت
و من اسیر تماشای شاعرانه ی خویشم
اگر چه چشم سیاهت همه تداوم بودن
برای ماندن و گفتن ، خودم بهانه ی خویشم
من میرم واسه همیشه
خستـــم از روزای ابــری خیلی سنگینه نـگاهت
دوست ندارم تو تابستون بشینــم باز ســر راهت
نمیـــخوام بـــازم خیـالت قبـلـه آرزوهــــام شــــه
تـــو بمــون و عاشقـــای روی پُـــر غـرور و ماهت
آره مــن اونم که گفتــم واسـه چشم تـو دیوونم
آره مـن قـول داده بــودم تـا تهش بــاهات بمونـم
ولی پس دادی نگــــامو زیــر رگبــــــار غـــرورت
من فقط یکــم شکستم خوب نگام کنی همونم
چـمــدون رویـــاهـــامـو دیگه برداشتم و بستم
دیگــه عین اون قدیمــا چشــــاتو نمیپرستــــم
رخ تــو عین یه بـــــازی منــو مـات قصه هـا کرد
حالا بی اسمـم و تنها پُــرپــاییز و شکستــــم
اینــی که حــــالا میبـینـی دیگه مجنون چشات نیست
دیگه وقتی نیمه شب شه نگـران لـحظه هــات نیست
مـــن بــرام فــرقـی نــداره کـــه تو بــاشی یـا نباشی
خیلـی وقته دیگه نیستی تو دلم جـــایی برات نیست
از تو هیچ چیزی نـمونــده نـه نگـــاهی و نـه یــــادی
مـــن سپردمـت به دریــــا عـیــن یـــه مـوج زیـــــادی
تازه فهمیدم با این عشق زندگیـــم چقـد تلـف شـد
تــو بـــه جــای التماســم یـــه گُلـــم بهـــم نــدادی
من میرم واسه همیشه
نه !
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا هر چیز و هر کس
که دوست تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد
از تو دریغ میکند
پس با همه وجودم خود را زدم به مردن
تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد
این شعر را هم نا گفته میگذارم ....
تا روزگار بو نبرد ....
گفتم که ...
کاری به کار عشق ندارم !
شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است
دلش از غصه حزین بود و غمین
حال من می گو یم
زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست
که نشد بال زدو پرواز کرد
زندگی اجبار نیست
زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است
تو عبور خواهی کرد
از همان پنجره ها
با همان بال و پر پروانه
به همان زیبایی
به همان آسانی
زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست
زندگی آسان است
بی نهایت باید شد تا آن را یا فت
زندگی ساده تر از امواج است
پس بیا تا بپریم
وتا شبنم آرامش صبح
تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم
تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم
بیــــــا تا کمی با تـــو صـــــحبت کنـــم...
بیا تا دل کوچــــــــــکم را
خدایـــا فقــــط با تـــو قسمت کنم..!
خدایـــــا بیــا پشت آن پنــجــره..
که وا می شود رو به ســــــوی دلــــــــم!!
بیـــا پــــرده ها را کنـــاری بزن..
که نــــــورت بتــابد به روی دلـــــــم!!!
خدایـــا کمـــک کـــن :
که پـــروانه ی شعر من جــــان بگیرد..
کمی هم به فـــــکر دلـــــــم باش...
مبـــادا بمیـــرد...!!!
خــــدایــا دلــــــم را
که هر شب نــفس می کشـــد در هوایـــــت..
اگر چه شــــــکســــــته!!!
شبــــی می فرســــتم بــرایــت...!!!
صفحه قبل 1 صفحه بعد


.jpg)
